تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - عشق اگر یک طرفه نباشد که عشق نیست!


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:پنجشنبه 14 آذر 1392-09:21 ق.ظ

عشق اگر یک طرفه نباشد که عشق نیست!


گفتم : عشق اگر یک طرفه نباشد که عشق نیست!
گفت: مگر تو نبودی که در همین وبلاگ با کلی استدلال و منطق ثابت کردی که عشق اصلا یک طرفه نمیشه و حتما دو طرفه هست؟
گفتم : چرا خودم بودم !
گفت : مگر تو نگفتی اگر مجنون دل شوریده ای داشت ، دل لیلی از او شوریده تر بی؟
گفتم : چرا و حتی برایت خواندم تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد ، از سمک تا به سمایش کشش لیلا برد
گفت : پس این حرف متضاد و این پارادوکس عجیب بین حرف امروز و حرفهای قبلیت را برایم حل کن.
گفتم : عشق در مقام جذبه و کشش قطعا دو طرفه هست، اما نکته اصلی و آن ظرافت عظیم که عاشقی را بسیار بالاتر و برتر از سایر ساحتهای مهر و محبت قرار می دهد این است که در مقام عمل هر یک از طرفین باید این عشق را یک طرفه بدانند و بی توقع ، بی منت و ایثارگرانه به وظیفه خود عمل کنند و منتظر عکس العمل طرف مقابل نمانند. چرا که اگر هر یک از طرفین در برابر کاری که می کند منتظر واکنشی در خور و متقابل باشد که این دیگر عشق نیست معامله و داد و ستد است،کسب و کار و تجارت محبت است !
عاشقی کن نه از ترس فراق و نه به شوق وصال ، عاشقی کن چون معشوق سزاور عشق ورزیدن است و بس! 
اینجاست که مولای عاشقان می فرماید :
الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك
من تو را به خاطر بیم از كیفرت و یا به خاطر طمع در بهشت پرستش نكرده‏ام،من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شایسته پرستش یافتم.
که اگر اینگونه باشی از خوف و رجای فراق و وصال هم در امانی وگرنه همیشه در شک و اضطراب خواهی ماند!
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
***
پ ن :
- حدیثی دیگر در این باب از مولی الموحدین علی علیه السلام :

1- إن قوما عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار وإن قوما عبدوالله رهبه فتلك عباده العبید و إن قوما عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار))

همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش می پرستند ، این عبادت تجار است و گروهی او را از ترس می پرستند، این عبادت بردگان است و گروهی او را از روی سپاسگزاری می پرستند و این پرستش آزادگان است.

2-حتما ببینید : حدیثی که استاد کلمبیایی را شیعه کرد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

نگاه کویر
جمعه 18 بهمن 1392 02:45 ق.ظ
هووم...
منطقی...جالب و تاثیر گذار بود
ستاره
شنبه 23 آذر 1392 08:30 ب.ظ
متن جالب و زیبایی بود...
به نکته ظریفی اشاره کرده بودید...
پاسخ مه دی : ممنونم
مهتاب
شنبه 16 آذر 1392 01:36 ب.ظ
خدایا یار من یاری بلد نیست
پرستارم پرستاری بلد نیست
چه باید کرد اما دلبر من
به غیر از دلبری کاری بلد نیست
پاسخ مه دی : .
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند
خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن
قتل اینان که روا داشت که صید حرمند
گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان
تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند
زهرا
شنبه 16 آذر 1392 08:49 ق.ظ
هرکه عیبم کند از عشق وملامت گوید
تا ندیدست ترا برمنش انکاری هست

هرکرا عشق نباشد نتوان زنده شمرد
آنکه جانش زمحبت اثری یافت نمرد
پاسخ مه دی : جز یاد دوست هرچه کنی عمر ضایع است
جز سرّ عشق، هر چه بگویی بطالت است
ما را دگر معامله با هیچ کس نماند
بیعی که بی حضور تو کردم ،اِقالت است
سعدی بشوی لوح دل از نقشِ غیر او
علمی که ره به حق ننماید جهالت است
سما
جمعه 15 آذر 1392 10:00 ق.ظ

عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوته ی سودا نهاد
گفت و گویی در زبان ما فکند
جست و جویی در درون ما نهاد

«فخرالدین عراقی»

منشاء عشق همه زیبایی و حسن ست پس بی دلیل نیست که عاشق نگاهش تنها به رخ معشوق ست. عاشق دلداده چیزی جز خیر و خوبی برای معشوق خود نمی خواهد. عشق می ورزد، دل می دهد، جان می دهد، سر می دهد و ... حتی زمانی که با بی مهری معشوق خود روبرو می شود دلداده تر می شود مهرش را بیشتر می کند تا مبادا معشوق آزرده خاطر شود.
این معشوق است که گهگاه عاشق را محک میزند و چه بسیار سخت است گذر از این آزمون. اما برای عاشق هر نظری از سوی معشوق شیرین است خواه سخنی محبت آمیز باشد خواه رنج و پریشانی. همانطورکه لسان لغیب دراینباره می فرماید:
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
عشق ورزیدن لطفی است كه عاشق برخود روا می دارد نه بر معشوق.عشق همواره با کشش و کوشش همراه است یکی جذب می کند و دیگری جذب می شود. اما در این میان کار معشوق سخت تر است. او همواره جلوتر از عاشقست و اگر خطایی از سوی عاشق پذیرفته شود از جانب معشوق نابخشودنی ست. زیرا عاشق چون نو آموزی ست در برابر لیلا که سراپا کمال ست و حسن...
گویند پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده . عشق به مخلوق در راه رسیدن به خالق ست. خالق اینهمه حسن و جمال. و کدام معشوق زیباتر از خداست؟ عاشق درپی رسیدن به معشوق ست که سراپا حسن و جمال ست، این شور شیدایی عاشق در ره رسیدن به کمال عشق ست و شرط رسیدن به کمال، ایمان ست .

همه گویند که عشق یکطرفه مایه محنت و پشیمانی ست حتی گهگاه خود معشوق هم به این مطلب اذعان دارد اما عاشق چه کند که در معشوق خود چیزی میبیند که حتی خود معشوق چنین حسنی را در خود سراغ ندارد.
گــــویند مرا که این همه درد چراست
وین نعـره و آواز و رخ زرد چراست
گـویم که چنین مگو که اینکار خطاست
رو روی مهش ببین و مشکل برخاست

و ...
عذر می خواهم که اگر سخن نا به جایی رانده شد. بسی مشعوف می شویم از خواندن مطالب وبلاگتان.

در پایان

در ره منزل لیلی که خطرهاست دران
شرط اول قدم انست که مجنون باشی
پاسخ مه دی : ممنون از اینكه وقت گذاشتین و ممنون از كامنت زیبا و پر محتوای شما كه تكمیل كننده مطالب بنده در وبلاگ بود .
این غزل سعدی هم در راستای مطالب شماست مخصوصا بیت سوم : (مصرع اول منو یاد مصرع آخر یكی از اشعار خودم انداخت كه شاید روزی گذاشتم ،برام جالب بود این تشابه )
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به درشد مثل کره توسن
نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار بازنیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبودست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صوابست مرانش
نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
a3moony
پنجشنبه 14 آذر 1392 01:35 ب.ظ

عاشق واقعی چشمش به دهان معشوقه ! همون طور که فرمودین منتظره ی اشاره اس تا از جان و دل به خواسته ی معشوقش عمل کنه ... بی هیچ چشم داشتی ... بی هیچ انتظار متقابلی !

مولانا تحمل رنج معشوق از سوی عاشق رو به تحمل کودکی تشبیه می کنه که از مادرش سیلی می‌خوره ولی هرگز این سیلی رو نشونه ی دشمنی مادرش در حق خودش نمی دونه ! برعکس نشونه ی مهر و محبت مادرش می دونه !

پس فقط عشقه که ارزش صید کردن داره و بس ! ولی این عاشق نیس که عشق رو صید می کنه ! بلکه این عشقه که انسان رو شکار می کنه ! که البته این صید شدن خودش نعمت بزرگیه چون عشق (نه معشوق) ناز داره و حریف صبور و وفادار می خواد ! پس اگر کسی از جانب عشقی انتخاب میشه به توفیق بزرگی رسیده و در نتیجه زخم دوست برآش رحمت و نعمته !

عشق وصف ناپذیره و اونو تنها در دل میشه تجربه کرد و بس و نا گفته نمونه که عشق درد می خواد که : سخن عشق چو بی درد بود بر ندهد !



بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم

من تاج نمی‌خواهم من تخت نمی‌خواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم


باز طولانی شد ! شرمنده :-)
پاسخ مه دی : ممنونم :)
واقعا سپاسگزارم از شما كه این همه وقت گذاشته و كامنتهایی به این پر محتوایی و ارزشمندی می گذارید .
بارها و بارها خواندم و بارها و بارها خواهم خواند این كامنت را، چون خیلی پر محتوا و دارای مطالب زیبا و ظرائف زیادی در وادی عشق هست.
شما با این كامنت هاتون كار منو در انتقال مفاهیم سنگین و بعضا پارادوكسیكال وادی عشق راحت می كنید . باز هم تشكر :)
این غزل زیبا از سعدی هم در راستای مطالب شماست :
مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست
گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست
جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد
به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست
a3moony
پنجشنبه 14 آذر 1392 01:34 ب.ظ
جذبه و کشش دو طرفه اس و کسی که در دل خودش محبت الهی و شوق به سوی خدا رو احساس می کنه خدا هم نظر محبت بهش داره و دیگه اینکه مهر و محبت هزاران رشته ی نامرئی ایجاد می کنه و همون زمان آفرینش انسان که خدا فطرت انسان ها رو بر توحید سرشت ، این رشته های محبت بین ِ انسان با خداش ایجاد شد ... این ی حقیقته که هیچ عاشقی به دنبال معشوق خودش سال ها و سال ها عمر خودشو سپری نمی کنه مگر اینکه معشوق هم محبت و کششی به سوی عاشق داشته باشه .... اینکه چه قدر انسان پیش خدا اجر و قرب داشته باشه بستگی به این داره که ارزش خدا پیش انسان چه قدره !

چون در این دل برقِ مهر دوست جست

اندر آن دل دوستی می دان که هست

هیچ عاشق خود نباشد وصل جو

که نه معشوقش بود جویای او


در دل تو مهر حق چون گشته نو

هست حق را بی گمان مهری به تو



خاصیت عشق مث ِ اسطرلابه ! همونطور که اسطرلاب برا رصد ستاره ها به کار میره ، عشق هم خاصیت رصد اسرار آفرینش خدا رو داره ‍!


علت عاشق زعلتها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست


به قول مولانا تنها اسمی که میشه روی عشق گذاشت درد بی دواست ... دردی که فقط خودش می تونه خودش رو بیان کنه !

همونطور که عشق سرکشه عاشق هم باید به همون نسبت صبور باشه ... در حقیقت عاشق واقعی کسی هس که به لطف و قهر معشوقش به ی اندازه عشق بورزه !

نالم و ترسم که او باور کند

وز کرم آن جور را کمتر کند

عاشقم بر قهر و بر لطفش بجد

بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
سارا
پنجشنبه 14 آذر 1392 10:33 ق.ظ
چه عجبببببببببببببببببببببب!!
عالی بود وقتی خوندمش بی اختیار گریه ام گرفت حیف که تازگیا کم می نویسید
پاسخ مه دی : ان شاالله که مفید باشه
اگر حرفی برای گفتن داشته باشم میام
s.m
پنجشنبه 14 آذر 1392 10:26 ق.ظ
فوق العاده بود عالی!
پاسخ مه دی : ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.