تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - اسرار دلبری (شب دوم : آینه )


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:پنجشنبه 9 آبان 1392-09:31 ق.ظ

اسرار دلبری (شب دوم : آینه )


گفت : راز این جاذبه های مادی، این زرق و برق ها، این عشق های بدلی چیست؟
گفتم: در زیر نور خورشید نیمروز کدامیک نورش خیره کننده تر است : قویترین نور افکن ها یا تکه کوچکی آینه که رو به خورشید قرار گرفته؟
گفت : بدیهی است که زیر نور خورشید قویترین نورافکن ها هم به چشم نمی آیند، اما نور همان آینه کوچک از فاصله دور هم حتی چشم را خیره می کند.
گفتم : نکته همین جاست در تاریکی نورهای کاذب چشم نواز هستند و جذاب ، اما در برابر نور خورشید تنها یک شیء صیقلی چون آینه نور افشانی می کند.
گفت : قدری بیشتر توضیح بده.
گفتم : اولیاء طاغوت انسانها را به تاریکی و ظلمت جهل می برند، و در این تاریکی نورهای کاذب چشم نواز و پر زرق و برق هستند، اما انسانی که فطرتش پاک و الهی است و در نور هدایت گام برمی دارد ، دیگر قویترین نورهای کاذب هم به چشم او نمی آیند و توان جذب وی را نخواهند داشت.
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش درآیینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد
گفت : ارتباطش با آیین دلبری چیست؟
گفتم : در وادی نور هر که روحش پاک تر، دلش صیقلی و بی غل و غش تر ، انعکاس نور رحمانی وی نیز بیشتر است ، و چون آینه نور حق را منعکس و قلوب رهروان این راه را به خود جذب می کند. 
متاب رخ نفسی تا به حال خود باشم
چو عکس آینه ما زنده از نگاه توایم
 از همین روست که گاهی پیرمردی یا پیرزنی ساده و روستاییِ و درس ناخوانده، فقط به دلیل خود سازی و صیقلی شدن بیش از فردی که عمری در کتب و درس گرفتار است دلبری می کند، چرا که او چون آینه عمل می کند و این یکی به دنبال این است که خود چراغی جداگانه بیافروزد و اسیر حجاب نفس و خودخواهی است.
آینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


زهرا
شنبه 11 آبان 1392 08:15 ق.ظ
مثل همیشه عالی بود:)

صوفی از پرتو مِی راز نهانی دانست
گوهر هرکس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه‌ی گل، مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست!
پاسخ مه دی : ممنونم :)
لطف دارید
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از پرتو می در طمع خام افتاد
آرسین
جمعه 10 آبان 1392 01:02 ب.ظ
خیلی خوب بود...ممنون مهدی جان...خوشم اومد.
پاسخ مه دی : ممنونم :)
لطف داری اخوی
a3moony
پنجشنبه 9 آبان 1392 09:06 ب.ظ
دل رو باید آیینه کنیم !

سنگ عکس ِ رخ ِ یار رو نشون نمیده !

به قول حافظ :

تا چه کند با رخ ِ تو ، دود ِ دل من

آینه دانی که تاب ِ آه ندارد

ینی اگه مقابل آیینه ی آه هم بکشی بازدم ت آیینه رو تار می کنه !

پاسخ مه دی : ممنونم :)
تعبیر زیبایی بود.
دل که آیینه صافیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی
کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
پنجشنبه 9 آبان 1392 08:29 ب.ظ
دیدگاه قشنگی بود.
دیدم شیفته سعدی هستید غزلی زیبا از سعدی تقدیم می كنم
بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری
خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری
من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری
دیده‌ای را که به دیدار تو دل می‌نرود
هیچ علت نتوان گفت بجز بی بصری
گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم
نتوانم که به هر جا بروم در نظری
به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری
هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست
عیبت آنست که هر روز به طبعی دگری
گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی
پرده بر کار همه پرده نشینان بدری
عذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسد
حال دیوانه نداند که ندیدست پری
پاسخ مه دی : ممنونم :)
ظاهرا نقطعه ضعف من كه سعدیه لو رفته !
غزل بسیار زیبایی بود مخصوصا این بیتش :
گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم
نتوانم که به هر جا بروم در نظری
سارا
پنجشنبه 9 آبان 1392 07:36 ب.ظ
عالی بود
بازآ و در آئینه جان جلوه‌گری كن ما را ز غم هستی بیهوده بری كن
پاسخ مه دی : ممنونم :)
و تشكر از پیگیری شما بابت این سلسله مباحث
ستاره
پنجشنبه 9 آبان 1392 02:06 ب.ظ
خیلی زیبا و تامل برانگیز بود...متشکر
پاسخ مه دی : ممنونم :)
امید من اینه كه این مطالب مفید و قابل درك و پیاده سازی باشه برای دوستان.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.