تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - آخرش چی؟


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:شنبه 4 آبان 1392-09:07 ق.ظ

آخرش چی؟


یکی از سوالاتی که مثل خوره روح آدمو از درون متلاشی می کنه و تقریبا انگیزه و انرژی برای شروع و یا ادامه یک فعالیت را از ما سلب می کنه این سوال هست:
آخرش چی؟
از شما چه پنهون این سوال جزء موریانه های درونی و همیشگی منِ ، که در همه عرصه ها مثل تحصیل ، تدریس، رفاقتها و... هجوم بی رحمانه ای به ذهن و دلم می کنه ، از آن جایی که حدس زدم شاید این سوال تو ذهن خیلی های دیگه ام آزار دهنده باشه ، جوابهایی که معمولا به خودم می دهم را باهاتون در میان می گذارم :

- نیمی از عمرمون در انتظار آینده گذشت و نیم دیگر در حسرت نیمه از دست رفته، روزهامون با حسرت دیروز و ترس از فردا در حال گذره، ما یاد نگرفتیم در حال و در لحظه زندگی کنیم، لحظه ای که در آن هستیم به جای شکر خداوند و استفاده حداکثری با افسوس گذشته ها و بیم و اضطراب از فرداها در حال گذره.
حاصل از حیات ای جان، این دم است تا دانی

-گاهی آن فعالیت خودش نتیجه است....مقصد سفر هست نه رسیدن به مقصدی خاص

- ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه. اگر در راه درستی گام بر می داریم نباید به خود تردید راه بدیم و آینده مبهم ما را از ادامه راه باز داره.

- تردید و تشویش از سپاهیان شیطان و جنود ابلیس هست مشهوره که عابدی سالها به ذکر یا رب مشغول بود ، شیطان گفت خسته نشدی این همه یا رب گفتی؟ اگر خدا می شنید یکبار جوابتو می داد ، تردید عمیقی درون قلب عابد افتاد ، خداوند متعال به او الهام کرد که هر یا ربی که می گویی توفیق یا رب بعدی از ماست و همین توفیق در حقیقت پاسخ و لبیک و لبخند من هست به تو.

-آرامش نتیجه توکل و حسن ظن به خداوند متعال هست و اضطراب و ناآرامی نتیجه ضعف ایمان و بدبینی به مقدرات خداوند متعال است.

- همه این صحبتها نافی دور اندیشی نیست ، منتهی دور اندیشی عبارت از این هست که مسیر را درست انتخاب کنیم و اگر به درستی مسیر ایمان پیدا کردیم ، افسوس گذشته و ترس از ادامه مسیر را کنار بگذاریم و با توکل و ایمانی قوی سختی هاشو به جون بخریم و استقامت بورزیم.

الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

مهتاب
شنبه 4 آبان 1392 08:51 ب.ظ
ممنون از متن های خوبتون ، قلمتون مانا
دیدم همه سوال پرسیدند گفتم من هم بپرسم
واقعیت اینه معشوقی كه ارزش عشق ورزیدن داشته باشه ، افراد زیادی هواخواه داره و در راه عشقش باید رقبای زیادی را كنار خودت ببینی
ای سیب سرخ، غلطان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
از طرفی عاشق غیور و حسود هست و این گاهی كار را خیلی سخت می كنه، چه باید كرد؟
پاسخ مه دی : ممنونم :)
همین كه دوستان قابل می دونند و سوال می پرسند جای بسی خرسندی است.
مباحث مربوط به اخلاق، عرفان، محبت و عشق مرزهای باریكی دارن و درك ظرائف آنها خیلی مهم هست پس قبل از اینكه پاسخ شما را بدهم دو تا نكته بگم :
1- هر حسادتی نشان عشق نیست بلكه گاهی از سر بخل هست یعنی طرف عرضه و ظرفیت عاشقی را نداره اما از سر بخل دوست نداره كس دیگه ای هم با اون ببینه و كوته نظری است این حسادت شیطانی است چرا كه به انسان حسادت ورزید خودش عرضه نداشت عاشق واقعی خدا باشه ولی اجازه عاشقی به ادم و فرزندانش هم نمیده ...اما هر عاشقی غیور و متعصب روی معشوق هست و این درسته
2- هر كسی سرش شلوغه لزوما معشوق خوبی نیست گاهی به واسطه وی‍‍ژگیهای ظاهری یا تبلیغات و شهرت دورش شلوغ شده و این شلوغی ها معمولا رو به افوله ولی خب در اكثر موارد حرف شما درسته یعنی ادمی كه ارزش عشق ورزیدن داشته باشه هواخواه زیادی داره . همون هر گردویی گرده ولی هر گردی گردو نیست.البته بودند ادمهایی كه ناشناخته موندند ولی اونها هم به محض رخ نشان دادن افراد زیادی دورشون جمع میشن.
اما جواب :
اول اینكه میگن عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشكلها یكی از سختی هاش همینه ، استفاده از عبارتهایی چون مدعی،رقیب ، طعن حسود و...در اشعار شعرای فارسی هم از همین باب هست ولی همونطور كه بزرگان هم در اشعارشون اوردند ممكنه مدعی و سیاهی لشگر زیاد باشه ولی عاشق ثابت قدم اندك هست و شاید اصلا نباشه!
مدعی خواست كه اید به تماشاگه راز
دست غیب امد و بر سینه نامحرم زد
دوم اینكه اینجور ادمها ظاهرا دور و برشون شلوغه ولی باطنا تنها هستند من خودم خدمت یكی از بزرگانی رسیدم كه برای دیدنش صف می بستند مردم و هزارن مرید داشت ، با خودم گفتم بین این همه شاگرد و مرید من گم هستم ، از مطلب خاصی سوال پرسیدم گفت به دلم مونده یك نفر در این رابطه از من سوال بپرسه اینجا هر كسی میاد اول به دنبال كار خودشه و رفع مشكلاتش
من حس كردم چه تنهایی عمیقی داره این مرد بزرگ، اینجور ادمها نیاز به كسی دارن كه این ظرفیت را داشته باشه كه بتونه دركشون كنه ، ممكنه زن این ادم و حتی پسرش كه سالها كنارش هم هستند بهره واقعی را ازش نبرن.
دراین رابطه خیلی حرف هست ولی خیلی خسته ام شاید بعدها پستی براش زدم.

دختر پاییز
شنبه 4 آبان 1392 06:49 ب.ظ
عالی
برای اینكه توكلم زیاد بشه ،چیكار كنم؟
پاسخ مه دی : ممنونم :)
دوستان سوالاتی تو وبلاگ می پرسن كه من خودم دنبال جوابش هستم اما چیزایی كه بلدم میگم امیدوارم كه مفید باشه.
توكل در مرحله نخست یك دیدگاه و یك جهان بینی است، به این معنی كه یقین داشته باشیم خداوندی كه ما را از هیچ به وجود آورده ، از تاریكی رحم خارج و در آغوش مادری مهربان و پدری دلسوز گذاشته، ما را از بلایایی كه حتی توان فكر و دفع اون را نداشتیم رهایی داده حالا هم كه عقلمون رسیده و بالغ شدیم ، خدا همون خداست ولی همونطور كه بچه ها وقتی بزرگ میشن رودرروی پدر و مادر می ایستن و اونها را فاقد صلاحیت لازم برای تصمیم گیری می دونن درباره خدا هم همین اتفاق می افته یعنی میگیم خدایا ممنون تا اینجا،‌از اینجا به بعد دیگه خودمم می فهمم شما بی زحمت ی گوشه وایسا كاری به كارم نداشته باش و دخالت بی جا نكن!!!
پس اول باید دیدگاه اصلاح بشه و در مرحله بعد مطالعه احادیث و كتب در باب توكل و رضا به مقدرات الهی
موفق و متوكل باشید!
ناهید
شنبه 4 آبان 1392 06:05 ب.ظ
سوالی كه من دارم:
با فرض اینكه می دونیم راه درسته و معشوق همونی هست كه باید باشه تا كجا و كی باید این سختی ها را تحمل كرد؟
ممنون میشم نظر شما را بدونم
پاسخ مه دی : ممنونم :)
این دنیا همه چیزش توام با سختی و مرارته حتی ساده ترین كارهاش ، پس چه خوبه آدم این سختی ها را در درستی بكشه كه خسر الدنیا و الاخره نباشه، همه ما مرگو تجربه می كنیم ولی چه خوبه این مرگ در راه درستی باشه
گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشدم غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
ولی امتیازی كه وادی عشق داره این هست كه سختی ها را شیرین می كنه یعنی دیگری سختی می كشه ولی خودشم نمی دونه چرا عاشق سختی می كشه در راه معشوق كه شیرینه، یك لبخند معشوق همه سختی های راه را شیرین می كنه و ادمو برای ادامه مسیر پرانرژی
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
و همینه كه وقتی عاشق به معشوق می رسه علی رغم همه دلتنگی ها چیزی نمی تونه بگه و گلایه كنه چون از درون شاد هست:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
ستاره
شنبه 4 آبان 1392 05:52 ب.ظ
مفید بود بسیار..
متشکر
پاسخ مه دی : ممنونم :)
ان شاالله كه مفید باشه
سارا
شنبه 4 آبان 1392 01:43 ب.ظ
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟
دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده است
فاضل نظری
پاسخ مه دی : ممنونم :)
اشعار آقای فاضل نظری واقعا زیبا و عمیق هستند و دیدگاه ایشون با توجه به مصاحبه هاشون درباره عشق واقعا خوب و قابل تامله
زهرا
شنبه 4 آبان 1392 01:22 ب.ظ
به قول سهراب "زندگی درک همین اکنون است"

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
پاسخ مه دی : ممنونم :)
چون شعر از شعرای نو پرداز گذاشتین منم در جواب از همین رویه پیروی می کنم:
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم
آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود…
زندگی باید كرد
گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…
a3moony
شنبه 4 آبان 1392 10:35 ق.ظ
احساس حضور خدا در همه حال، همه مسائل را حل می کند.

آیت الله بهجت رحمه الله

خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار ...
ان شاءالله

عاااااالی بود
پاسخ مه دی : ممنونم :)
خداوند رحمت کنه آن بزرگ مرد را...
این هم ابیاتی بسیار زیبا از حافظ در باب ارزش هر دم!
*
ای دل! آن دم که خراب از مِیِ گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو، هان! سهو مکن!
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کِی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فِشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.