تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش سوم)


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:یکشنبه 28 مهر 1392-12:23 ب.ظ

یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش سوم)


یکی از بهترین محک های عشق وصال است، در نسخه های بدل پس از وصال آتش اشتیاق رو به افول می گذارد و کم کم خاموش می شود اما در عشق حقیقی وصال آتش اشتیاق را شعله ورتر و افزون تر می کند و عاشق را شیداتر و واله تر

در عشق حقیقی وصال و فراق چنان ممزوجند که توان تفکیک برای آن نیست ، ممکن است در دورترین فاصله ها احساس وصل دست بدهد و در آغوش معشوق اشک فراق ریخت.

عشق حقیقی شکست ندارد و همانطور که بیان شد خود بزرگترین برد و کسب زندگی است

عشق از مرحله ای به بعد قابل کتمان نیست و اگر کتمان برای عاشق همچنان ممکن است آن عشق کامل نیست ، زمانی از بزرگی پرسیدم گریه آن عارف بزرگ در نماز و در نزد مردم ریا محسوب نمی شود گفت پسرجان عشق از جایی به بعد سر به رسوایی می گذارد و عاشق را توان کتمان نیست.
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

ما ممکن است از دست هر کسی عصبانی شویم ، اما فقط از دست کسانی که دوستشان داریم ناراحت و دلشکسته می گردیم و این حساسیت در عاشقی به اوج خود می رسد اما عاشق واقعی هیچ گاه اجازه توهین و درشت گویی را به خود نمی دهد ، هیچ گاه کسانی که می گویند ما با پرخاشگری و گروکشی حاجتی را از خدا و یا ائمه گرفتیم درک نمی کنم ، عاشق مودب است و صبور.
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

عاشق تسلیم بی چون و چراست. وقتی خداوند فرمود که می خواهم انسان را خلیفه خود قرار دهم فرشتگان اعتراض کردند و در برابر خداوند دلیل اقامه نمودند که انسانها اهل فساد و خون ریزی هستند ، و خداوند عرضه اسماء الهی را به عنوان حجت و برتری انسان عرضه نمود ، اما اگر فرشتگان عاشق بودند در برابر خدا برهان و دلیل اقامه نمی کردند و حجتی بر ایشان اقامه نمی شد . اما ابراهیم بی چون و چرا اسماعیلش را به قربانگاه برد و حسین ع با لبخند و عمق جان همه خانواده و هستی اش را در راه معشوق فدا کرد.
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

جان عاشق و نفس او بند معشوق است و لحظه ای جدایی از او برایش قابل تصور نیست. اینکه می گویند من رشته محبت ترا پاره می کنم، شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم ، در همان فضای حب و دوستی قابل پذیرش است وگرنه عشاق عالم کلامشان این است لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

سارا
دوشنبه 29 مهر 1392 09:22 ق.ظ
هر سه متن عالی بودند و من به شخصه خیلی استفاده کردم. امیدوارم که ادامه داشته باشند.
راجع بند آخر یاد این شعر سهراب افتادم که :
نفسم می گیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
پاسخ مه دی : ممنونم :)
حالی و عمری اگر بود چشم
a3moony
یکشنبه 28 مهر 1392 05:44 ب.ظ
مژده وصل تو كو ؟ كز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام ِ جهان برخیزم



عشق برای عاشق حیرانی و سرگشتگی به وجود میاره و وصال هم باعث کمال ِ سرگردانی عاشق میشه ! حدیث داریم از پیامبر (ص) که فرمودند : رب زدنی فیک تحیرا

عاشق وقتی به مرحله ی سرگشتگی می رسه دیگه خودش رو از معشوق تشخیص نمیده و در دریای محبتش غرق شده ... نه از خودش خبری هست نه از وصال !



وصال او ز عمر ِ جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به
پاسخ مه دی : خیلی خیلی ممنون بابت همه كامنتهای عالی و پر محتوا پای این سه گانه :)
این ابیات زیبا هم از سعدی تكمله اشعار شما
چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد
خلیل من همه بت‌های آزری بشکست
غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.