تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش دوم)


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:یکشنبه 28 مهر 1392-12:22 ب.ظ

یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش دوم)

-عشق چیست؟ و نشانه های آن کدام است؟
عشقی که این روزها آن را با نام حقیقی می شناسیم ، در حقیقت کشش فطری و الهی فرد به سمت خوبی ها و پاکی هاست،وقتی عاشق این زیبایی ها را در نهاد و فطرت معشوق می بیند بی اختیار و ناخودآگاه به سمت آن کشش پیدا می کند و به همین خاطر است که وقتی از عاشق می پرسی دلیل عشق ات چیست حیران می شود و جواب مشخصی برای آن ندارد.
عشق حقیقی جنسیت،سن و سال،عرف و هنجار نمی شناسد، یکی از بزرگترین و انسان سازترین عشق ها ، عشق مولوی به شمس است که در سنین بالا بین دو هم جنس پدید می آید و از مولوی انسان جدیدی می سازد.

عشق چون چارچوبها و هنجارهای مرسوم جامعه را می شکند همواره در نزد عقلا امری قبیح و زشت تلقی شده است ، مثال بارزش ملامت مولوی و بیرون راندن شمس از شهر توسط مریدان مولوی است .

جایی خواندم عشق بی فرجام بهتر از فرجام بی عشق است ، جمله زیبایی است که نیاز به تکمیل دارد ، و آن اینکه  چه فرجامی و نتیجه ای بالاتر از خود عشق؟ عشق خود بالاترین فرجام و سرانجام است.

جایی خواندم حتی اگر گرگ هم باشی روزی عاشقی بره ای خواهی شد که ترا وادار به علف خوردن خواهد کرد، آری رسالت عشق همین است ، عشق چون زلزله ای عظیم ،چون سیلی ویرانگر نفس سرکش و مغرور آدمی را مهار و خرد می کند و از دل ویرانها و از لابلای آوار انسان جدیدی متولد می شود که دیگر آن آدم خام و متزلزل قبلی نیست ، وجودی شده صبور،محکم و پخته

عشق اگر چه غرور فرد را خرد می کند ، اما غروری ارزشمند و تازه پدید می آورد که نتیجه عاشقی است، پیش از این اگر به داشته های خود می نازید و مغرور بود امروز به داشتن چنین معشوقی می نازد و مغرور است، و به قول شاعر از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم

عشق کشش به سوی باطن معشوق است به نحویکه عاشق ویژگیهای ظاهری معشوق به چشمش نمی آید ، عشقی که حقیقی نباشد با تغییر آب و رنگ معشوق رو به افول می رود ، البته همانطور که گذشت در این صورت توهم عاشقی بوده وگرنه عشقی که تنها از پی آب و رنگ و نقش و خال و خط باشد اصلا عشق نیست.مثال جالبش همسر شهید چمران که پس از مدتها زندگی با ایشان وقتی دوستانش او را عیب می کنند که تو برای ازدواج به ظاهر خیلی اهمیت می دادی چطور شد با فردی ازدواج کردی که هم از تو بسیار بزرگتر و هم فاقد موست می گوید من انکار کردم و آن شب وقتی مصطفی به خانه آمد برای اولین بار دقت کردم و دیدم دوستانم درست می گویند و من در این همه مدت ویژگی به این مشخصی را در مصطفی متوجه نشده بودم چرا که محو و ذوب در شخصیت و کمالات او بودم.بدیهی است که اگر معشوق زیبا باشد نقض این گفته نیست منتهی زیبایی ظاهری نه شرط لازم است  و نه شرط کافی و نه حتی شرط کمال عشق و اصل زیبایی باطن است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

a3moony
یکشنبه 28 مهر 1392 05:45 ب.ظ
کلام مولانا اساسا چیزی به جز عشق نیس ... عشق مث ِ بقیه ی اجزای جهان حقیقتیه سیال و مواج و توقف ناپذیر و در حقیقت عنایت و هدایتی الهیه که شرح و تفسیرش توو دفتر و کتاب جا نمیشه !

عشق جز دولت و عنایت نیست
جز گشاد دل و هدایت نیست
عشق را بوحنیفیه درس نگفت
شافعی را در او روایت نیست

افلاطون میگه : عشق ، واسطه ی انسان ها و خدایان است و فاصله آن ها را پر می کند !


ماییم در سراچه هستی گدای عشق
خدمتگزار عالم و آدم برای عشق
از پا فتاده ایم مگر حق مدد کند
تا طی کنیم راه وصالش به پای عشق

در مردم زمانه صفایی ندیده ایم
خو کرده ایم از دل و جان با صفای عشق

با پای بی نشانی و با حال بی خودی
شاید رسیم در حرم کبریای عشق

در کشتی امید به گرداب حیرتیم
ما را مگر نجات دهد ناخدای عشق



از ما مپرس مسئله کفر و دین دگر
کفر است در طریقت ِ ما ماسوای عشق
از ملک عقل خیره بشدت دلم گرفت
ای بخت همتی که پرم در هوای عشق



در خانه من و تو بجز دردسر نبود
باید پناه برد به دولتسرای عشق
ای نوربخش گوش سر خویش را ببند
تا بشنوی به گوش دل خود ندای عشق

و باز هم به قول مولانا :

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
پاسخ مه دی : ممنونم :)
سپاس كه روح ما را با اشعار زیبایی از مولانا جلا دادید ، جمله افلاطون هم زیبا و قابل تامل بود.
این بیت مخصوصا :
از ملک عقل خیره بشدت دلم گرفت
ای بخت همتی که پرم در هوای عشق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.