تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش اول)


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:یکشنبه 28 مهر 1392-08:27 ق.ظ

یادداشتهایی در ماهیت عشق،عشق حقیقی،وصال و فراق و... (بخش اول)

دست روزگار بهترین سالهای عمر مرا در جمع خوبانی قرار داد که ارواح پاک و آسمانی شان شیوه زندگی و فلسفه حیاتشان را مبتنی بر عشق و عاشقی قرار داده بود و نگاه و کلام و رفتارشان همه عاشقانه بود ، این یادداشتهای پراکنده حاصل تجربیات آن سالها و در جواب سوالات دوستان در باب عشق چه در محیط حقیقی و چه مجازی بیان شده است.نمی دانم که این حرفها را کسی می خواند و اگر می خواند درک می کند یا نه  ، اما حتی اگر یک نفر هم باشد که این نوشته ها را بفهمد و به کار ببندد برای من کافی است.
*

- بسیاری از مسائل اعتقادی مانند جبر و اختیار ، فلسفه عبادات،عصمت و... که برای پاسخ آنها نیاز به برهان های پیچیده فلسفی و کلامی است در گفتمان عشق به سادگی قابل حل و ادراک و اقناع است.

-تقسیم بندی عشق به حقیقی ، مجازی، زمینی،پاک و ... کاری اشتباه و ناشی از عدم درک صحیح عشق است. عشق ماهیت ثابتی دارد و هر چیزی از جنس آن ماهیت باشد عشق واقعی است و اگر غیر آن اصلا عشق نیست که مثلا بگوییم پاک است یا ناپاک!! به عنوان مثال عسل تعریف مشخص و ماهیتی واحد دارد ، دیگر نمی توان گفت عسل ترش ، یا شیر سیاه ، یا آب شکر ذوب شده را عسل نامید، هر چیز که فاقد آن چارچوب و ماهیت باشد خود به خود از تعریف خارج است و دیگر نیاز به تقسیم بندی درون ماهیتی نیست.

-عشق خود دارای مراتبی است مانند طلا که دارای خلوص و عیار مختلف است اما طلا شناس به فلز رنگ شده طلا نمی گوید و در نزد او بی ارزش است ، هر چند ممکن است دلخوشی کودکی شود و یا برقش حتی بیشتر از طلای حقیقی باشد.موید این امر اینکه در کلام و اشعار بزرگانی چون حافظ و سعدی وصف های رایج را برای عشق نمی بینیم مانند زمینی و هوایی و زیر زمینی و... مخلص کلام اینکه در هیچ طلا فروشی نوشته نشده طلای بدلی قبول نمی کنیم چون در نزد عقلای عالم طلا تعریفی واحد دارد و اگر کسی بدل را در نزد زرشناس ببرد او را متقلب و جاعل خواهند خواند.

-عشق در کلام بزرگان و قدما معادل آن چیزی است که این روزها عشق حقیقی می نامند و مابقی که مصطلح است مانند مجازی،زمینی،پاک و... اصلا عشق نیست بلکه بدل از عشق است و اسباب سرگرمی کوته نظران.

-وصف عشق به عشق ممنوعه وصفی نادرست است چرا که منع در جایی عقلایی است که پای اختیار در میان باشد و عشق امری غیر اختیاری و غیر ارادی است پس منع و ملامت عاشق ، صحیح نیست.هر چند مثال در این باب زیاد است اما دو مثال از بدترین حالت ممکن را می زنم ، به عنوان مثال بنایی که عاشق گوهرشاد همسر شاهرخ شد ، گوهر شاد وی را به مرگ محکوم نکرد بلکه هوشمندانه عشق او را به سمت خداوند متعال جهت داد و یا حتی زلیخا که عاشق یوسف شد -هر چند حرکت او در خیانت به شوهر و تهمت به یوسف زشت بود - اما قرآن کریم در ادامه عاشق شدن او را طبیعی می داند چرا  که در آیات بعدی اشاره به ماجرای بریده شدن دست زنان مصری فقط در مواجه چند لحظه ای با یوسف دارد ، مگر می توان هر لحظه با یوسف قرین بود و عاشق او نشد.
من از آن حسن روز افزون كه یوسف داشت فهمیدم
كه عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را 

-همانطور که گذشت عشق خود دارای مراتب و خلوص مختلف است، اما جذبه ها و محبت های با عیار پایین را بهتر است عشق نگوییم و همان دوستی و محبت بنامیم ولو رگه هایی از عاشقی در آن باشد. بالاترین و خالص ترین عشق متعلق به انسان کامل و وجود مقدس ایشان است و مابقی بسته به سعه وجودی بهره ای از آن خواهند برد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

ستاره
دوشنبه 29 مهر 1392 07:58 ب.ظ
خیلی متشکرم برای این مطالبی که بیان کردید..
خیلی کمک میکنه به آدم که عشق به خدا رو درک و تجربه کنه...
پاسخ مه دی : ممنونم :)
طفیل هستی عشق اند ادمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بكوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
كه بنده را نخرد كس به عیب بی هنری
a3moony
یکشنبه 28 مهر 1392 04:19 ب.ظ

:-)

خیلی از عرفای مسلمون عشق رو به پل تشبیه کردن ... پلی به سوی عشق الهی ! مولانا ی استعاره ی متفاوتی برای فهم ِ رابطه ی عشق ِ انسانی و عشق الهی به کار برده ... میگه برای درک ِ خدا به دو تا آیینه نیازه ... یکی برای قلب خود و یکی برای قلب ِ معشوق ! عاشق ، آیینه خودشو در مقابل ِ آیینه ی معشوق قرار میده و این دو آیینه تا ابد همدیگه رو انعکاس میدن ! تفاوت ِ بین ِ پل و آیینه جالبه ! وقتی شما از پل رد میشی و به ی طرف دیگه می رسی دیگه به پل نیازی نداری اما درک ِ عشق ِ نامحدود ، در وجود ِ دو آیینه اس ! به عبارت دیگه در پل ، عشق ِ انسانی تنها ارزش ابزاری داره و وقتی شما به خدا رسیدید عشق ِ شما اهمیت ِ چندانی نداره اما توو تئوری آیینه عشق ِ انسانی دارای ارزش ِ ذاتیه و شما می تونی اونو به صورت ِ کامل از طریق ِ معشوق خود درک کنی !

پس عشق مرزهای "خود" رو تکون داده و فرصتی برای درک ِ معشوق ایجاد می کنه و این دلیلیه برای مولانا که خودشو از محدودیت های مذاهب رها کنه و خود رو فدای مذهب ِ عشق کنه ! این مذهب سطحی بالاتر از معنویت و روحانیته ! اون قبل از ملاقات شمس مرد ِ مذهب بود و بعد از ملاقاتش مرد ِ خدا شد ... برای مرد ِ خدا تفاوتی بین مذاهب مختلف وجود نداره ... این تجربه شخصی عشق برای مولانا نقطه عطف در زندگی مذهبیش بود ... برای مرد ِ خدا ، خدا مهمه و هیچ مذهب ِ خاصی ، مرکز ِ دنیای روحانی او قرار نمی گیره و هدف ، ملاقات ِ خدا بدون هیچ گونه حجابیه ... این دلیلیه که مولانا خودش رو پیرو مذهب عشق می دونه !



ببخشید طولانی شد !
پاسخ مه دی : ممنونم :)
اتفاقا سپاس فراوان كه وقت گذاشتین و كامنت به این زیبایی گذاشتین مخصوصا كه تمثیل جالبی از مولانا نقل نمودین.
دو تا مطلب به ذهنم رسید:
1- توضیح تكمیلی من را هم به متن مولانا اضافه كنید كه عشق الهی و عشق حقیقی در طول هم هستند و نه در عرض هم ،به عنوان مثال شما وقتی داخل حرم حضرت معصومه س می شوید همزمان داخل شهر قم هم هستید ، یعنی از شهر قم بیرون نرفته اید بلكه در طول یك سفر به حرم رسیده اید. پس كسی نمیگه از شهر قم خارج و به حرم داخل شدم بلكه همزمان هم در قم و هم در حرم هستین...فكر نمی كنم نیاز به توضیح بیشتری باشه و العاقل یكفیه بالاشاره
2-مبدع مكتب عشق در عرفان محی الدین عربی است و حضرت علامه طباطبایی هم در آن شعر معروفشون اشاره به همین مكتب عرفانی دارند.
همی گویم و گفته ام بارها
بود كیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در كیش مهر
برونند زین جرگه هشیارها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.