تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - عشق و قناعت


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:یکشنبه 8 اردیبهشت 1392-10:08 ق.ظ

عشق و قناعت

 الف - تحلیل موضوع از منظر تاریخ تشیع:

در طول تاریخ گروهی شکل گرفته اند که مهمترین وجه تمایزشان نسبت به سایر مسلمانان و حتی سایر ادیان حب و عشق به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است، که به شیعه مشهورند، این عشق و ارادت در طول قرنها سینه به سینه به نسل های بعد منتقل شده و چون آتشی شعله ور همواره قلوب ایشان را گرم نگاه داشته است.

اما مشکل کجاست که شیعیان با این همه عشق و ارادت که حقیقتا از عمق جان هم می باشد ،نتوانسته اند احکام و دستورات ائمه خود را در زندگی فردی و اجتماعی پیاده کنند؟

در کنار بسیاری از مسائلی که می توان به عنوان علت این موضوع بیان کرد، من به این موضوع می پردازم : ما شیعیان قانع!!

به قول مولوی ما آدمهایی هستیم که برای دیگران هر چه قدر که بخواهند گریه می کنیم اما دریغ از یک قدم در عمل، دریغ از ظهور و بروز این عشق و محبت به ائمه  ع در زندگی اجتماعی،  تا صبح از عشق ایشان بر سر و سینه می زنیم اما وقتی پای عمل به میان می آید و حرف همان بزرگان را می خواهیم در زندگی فردی و اجتماعی خود پیاده کنیم دست و دلمان می لزرد و به همان عشق قلبی و نهایتا لسانی قانعیم.

در دوران زندگی کوتاه حضرت زهرا س پس از پیامبر ص ایشان بارها از مردم به حقانیت خود و علی ع اقرار گرفتند و خیلی ها اقرار کردند و حتی اشک ها ریختند اما کسی حاضر نشد اقدامی عملی در راستای این اقرار انجام دهد.

در زمان حاضر هم اوضاع خیلی تفاوت نکرده است ،مردم به دین پایبندند تا جایی که مانعشان نباشد،برای اهل بیت گریه می کنند تا جاییکه سخنان اهل بیت ع با مطامعشان در تضاد نباشد،.

خب این چه عشقی است که فقط به گریه اش قانعیم و چرا این عشق در اعمال ما تجلی و ظهور ندارد؟

ب-تحلیل موضوع از منظر عشق

 در طول تاریخ افراد زیادی بوده اند که در کنار این دریای مواج صرفا از تماشای طلوع و غروب لذت برده اند، در زیر بارش باران به دنبال پر کردن ظرف کوچک خود بوده اند،بر د رخانه کریمیان به دنبال نان خشکی گشته اند و....خلاصه کم همت بوده اند و مدام در حسرت غریقان این بحر مواج.

چه زیبا حافظ می فرماید :

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

و صائب تبریزی چنین سروده:

چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟

درآشیانه عیش به یاد قفس کنی

در صیدگاه عشق هما موج می زند

چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟

چون در همین وبلاگ در این رابطه زیاد قلم زدم و با توجه به طولانی شدن منظر اول بیش از این اطاله نمی دهم .

گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

***

پی نوشت : در مورد مقدمه اول بالاخص ، نمی دانم عاشق واقعی نیستیم یا راه و رسم عاشقی را نمی دانیم...خود نیز متحیرم...یا دلیل المتحیرین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عشق نوشت 

یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 11:19 ب.ظ
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است
سادات خانم
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 07:51 ب.ظ
موضوع خوبی بود... واقعیت همینه، خیلی از عشق هایی که در قلب ماهاست همینطوریه ب مرحله عمل نمیرسه.
امیدوارم عشقمون ب صاحب عصر ب تمام معنا ب مرحله عمل برسه در غیر این صورت.....
یه دیوانه
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 03:43 ب.ظ
درود من و رحمت خداوند بر نویسنده ی صاحب اندیشه :)
.
.
در مورد تحلیل اولتان باید عرض کنم که...بی شک و تردید عاشق واقعی نیستیم که اگر بودیم حال و روزمان این نبود...عشق اگر قلبی باشد در عمل خودش را نشان می دهد.
خیلی ها " فقط " دوست دارند خوب باشند!اما حاضر نیستن به خودشون کمی سختی بدن و از هوا و هوس های دنیوی بگذرند...وقتی گریه کردن ها و عزاداری ها و حج رفتن ها و... برای ریا و تظاهر شده...خودمان را گول میزنیم!
.
.
حضرت حافظ، گل فرمودند!
.
.
امیدوارم همیشه بنده ی خوبی برای حضرت حق باشیم!

من جدا از او به جز روحی مجسّد نیستم
هر چه باشم مطمئنم آنچه باید نیستم !!!
هیچ سنگی هیچ اعجازی ندارد ! آدمم !
از عقیق و دُرّ و یاقوت و زبرجد نیستم
شرح و بسط آیه ی « اِنی ظَلَمْتُ نَفْسی » ام
غیر نفس خویشتن با هیچ کس بد نیستم !
در خودم حبسم ‘ به نفس خود قصاصم کرده اند !
اینچنین مستوجب تعزیرِ بی حد نیستم !!!
مطمئنم رو به یک سو می کنند ادیان وحی
گرچه جز پابند آیین محمّد نیستم
بیدها در بدو پیدایش نهالی کوچکند
در میان سربزیران هم سرآمد نیستم
هیچ فنی در وجودم نیست جز دیوانگی
جز جنون در هیچ ترفندی زبانزد نیستم
کی خدا تکلیف شرعی خواست از دیوانه ها ؟!
من به قیدی غیرِ لاقیدی مقیّد نیستم
روبرویش لرزش پاهایم از تردید نیست
باورم کامل نشد اما مردّد نیستم !
می روم شاید خدا را در خودم پیدا کنم
هر که حلاج است می داند که مرتد نیستم
من منافاتی ندیدم بین جبر و اختیار
هر که می خواهد بیاید ‘ اهل " باید " نیستم
فیلسوف عشق یعنی : « تا عبادت می کنم -
مطمئن هستم که هستم » گرچه شاید نیستم !!
اصغر عظیمی مهر
a3moony
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 11:52 ق.ظ
جفا ز بخت بد خویش می کشم من زار
و گر نه یار به من از وفا دریغ نکرد ...


زودباور
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 11:51 ق.ظ
متن سنگین و زیبایی بود
ممنونم
باید دوباره مطالعه کنم تا بفهممش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.