تبلیغات
اینجا فانوسی روشن است - تو


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :مه دی
تاریخ:دوشنبه 2 اردیبهشت 1392-09:41 ق.ظ

تو

کنارم بنشین،
تا از گل رویت لاله بچینم،
نگاهم کن،
تا از چشم مستت شراب بنوشم،
بخند،
تا از سپیدی دندانت شبم روشن شود،
دل به دلم ده،
تا در تو ذوب شوم،
دست در دستم گذار،
تا گرمای آفتاب را در آن حس کنم، 
آغوشت را بگشا،
تا دروازه شهر خوشبختی به رویم باز گردد،
مرا سخت بفشار،
تا همه غمهای عالم از سینه ام مفارقت کند،
با من بمان،
تا ابد ، برای همیشه ، تا حوض کوثر و جنت الماوی.









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشت 

راحل
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 01:11 ق.ظ
از میان کلماتت
برق چشمانت
ـ که می بینمشان، می خوانمشان ـ
هزار هزار غزل می ریزد وسط زندگی ام
بیا؛
کنار من
این غزلها را
با هم
بخوانیم!

----
به خیالت حالا که نیستی (نیستی؟)
برهوت ِ جان ِ خسته ام، سیراب نمی شود با یادت؟ خاطراتت؟
مریمانه
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 12:20 ب.ظ
گزار
نه
گذار

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.